تبليغاتX
shabe-dostdashtani


shabe-dostdashtani

خدانگه دار آرزوی زندگی ام

سلااااااااااااااااااااام.

من دلم میخواست همیشه شاد باشم و خبرای شدی آور به همه بدم.

الانم دلم میخواد این پستی که توسط پسر دائیم روی وبلاگ این خانم خانما میگذارم،

به قول آرزو خانم،غمبناک نباشه.ولی خیلی خنده داره آدم بخواد این خبرو با شادی بده.

وقتی این پست به روی این وبلاگ میاد،هفت روزه که دست من از این دنیا کوتاست و

دیگه بین شما نیستم.

از شمایی که این متنو میخونید خواهش میکنم که آرزوی زندگیه منو تنها نگذارید.

اون الان بیش از پیش به دوست و هم صحبت نیاز داره.

من خیلی بهش بدی کردم و ازش شرمسارم.دلم میخواست میتونستم

 اونو به اوج لذت دوست داشتنیش برسنم.ولی میبینید که نمیتونم.

الان که دست من از این دنیا کوتاست ،چندتا چیز منو خوشحال میکنه.

دلم میخواد که ارزوی زندگیم به زندگیه عادیش برگرده و مواظب خودت باشی تا

معده دردت خوب بشه.و اینکه حالا که دیگه من نیستم به فکر آیندت و زندگیت

 باش تا خوشبخت بشی.نازنینم،اگه میخوای خوشحالم کنی به  چیزایی که گفتم عمل کن.

به خاطر تمام بدیها و ناملایمتی هایی که در حقت کردم منو حلال کن.حلال کن.حلال کن.

و در آخر این شعرو که شاعرش همین آرزوی منه مینویسم(آرزو خانم دیدی نمیخواستم شعرتو به نام خودم چاپ کنم)

برایم دعا کن ،در آن لحظه های پر از اشک و ناله مرا نیز دعا کن

دعا کن آنگاه که پای پیاده طی عاشقی می کنی برایم دعا کن

دعا کن مرا سخت محتاج آنم، دعا کن برایم دعا کن

ازآن کفتران هوایی ،آن ابرهای پر از اشک برایم بخواه و دعا کن

ازآن اوج ،آن قدرت لایزال الهی برایم بخواه و دعا کن

دعا کن تو که پاک هستی با دل پاک برایم دعا کن

تو که آنطرف تر ز تنهایی من برایم دعا کن

برای خودم نه ،برای کسی نه،برای بودنم نه،برای ماندنم نه

برای دیدنش نه،نمیدانم،برایم دعا کن

دعا خوب ،دعا پاک ،دعا معنی عشق و هستی

دعا ذره ذره نیازو نیایش،برای رفع اینها دعا کن

دعا کردنت معنی لطف و عشق است

پس برای ثباتش دعا کن

من اینبار محکم تر از قبل می گویمت،ببین

مرا با تمام بدی هایم دعا کن.

البته می دونم این پستم غمبناک شد.دیگه از دستم کاری بر نمی آمد.

                                                                                                        خدانگه دار     

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 0:29 توسط arezo| |

سلام

 این آخرین پست این وبلاگه مرسی از اینکه این مدت منوتحمل کردین با حس بودنتون و خوندنتون همراه من بودین سعی کردم مطالبم بدرد بخورباشه اما الان به این نتیجه رسیدم که بهتره وبلاگ شب دوست داشتنیم به قعر خاطرات فراموش کردنیم بره خوش باشید.

تعطیل شد

نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 12:3 توسط arezo| |

سلام من نمیدانم چیست تاروپودی که منش مینامند مرگ من نیست شبیه است به تجوید حیات پوست می اندازم باز قد میکشم از تابش گرمای صدات هر کجا ختم شوم با تومی آغازم در من اوای تو موجی است روان گاه بر میخیزد به دلم سر زده سر میکوبد مینشیند یک دم نفس ثانیه ها را به تو می امیزد در نگاهم شوقی است همچو فواره که دستان تو را میجوید اوج میگیرد گاه و فرو میریزد خواب حتی اگر از پنجره ی بسته ی بیداری من سایه اندازد بر چشمم باز در من اوای تو با هر نفسی بیدار است اولین لحظه ی بیداری نیز از صدای تو تپشهای تنم سرشاراست هر چه باشت نامت هر چه باشدنامم با تو می آغازم به تو می انجامم. امروز تلخ ترین رخداد زندگیم رخ داد خیلی وقت بود هول این روز توی دلم بیداد میکرد اون روز ناخوشایند رسید برای مرهم زخم کهنه ی دلم فقط همینو میتونم بگم خود کرده را تدبیرنیست.فقط خودمو میگم که کسی اگه این مطلبو خوند به خودش نگیره من بنده ی بدی واسه خدا بودموهستم تنها به این امید دلخوشم که خدا شادم کنه به نور بودنش به بزرگیش به عظمتش درسته من همیشه وقتایی که گیر افتادم اومدم سراغ خدا ولی اون هیچ موقع منو فراموش نکرده و نمیکنه کجای این دنیای بی در و پیکر میتونید همچین یارو یاوری پیدا کنید کجا میتونید کسیو پیدا کنید که شما فراموشش میکنید اما اون همیشه بفکرتون و بیادتون هست.توی یکی از تعقیبات نماز صبح میخوندم حسبی الله رب العالمین(خدایی که پروردگارعالم است مرا کافی از دیگران است کافی است انکه مرا کافی است کافی است انکه همیشه مرا کافی است انکه تا بوده ام وهستم مرا کافی است کافی است مرا خدای یکتا یی که جز او خدایی نیست بر او توکل کرده ام واوست پروردگار عرش با عظمت) تصور کنید این جمله ها رو اول صبح بخونید نمیدونید چه حس خوبی به آدم میده انگار با بهترین یارتون خلوت کردینو داره واستون بهترین جملات رو میخونه که بحق این جملات کاملترین جملاتند.راستی عیدتون مبارک دیشب به این فکر میکردم که چقدر این روزاخدا خوشحاله مگه نه؟این روزامیلاد سه نورآسمونیه امام حسین (ع)حضرت عباس(ع)امام سجاد(ع) که قطعا این سه عزیز دلیل شعف خداوند هستند فکر کنم هرچی از خدا بخواییم البته اگه به صلاحمون باشه بهمون عیدی میده پس بیایم واسه هم دعا کنیم اینطوری زودتر به حاجاتمون میرسیم .واسه من خراب و ویرون شده هم دعا کنید.مرسی.
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 17:30 توسط arezo| |

سلام 

در زندگي سه راه پيداست پليدي پاكي پوچي اين سه راهي است كه پيش پاي هر انساني گشوده است

و تو يك كلمه نا مفهومي

وجودي بي ماهيتي و

هيچ هستي

يكي را انتخاب ميكني

براه مي افتي و با انتخاب راه رفتن خودت را انتخاب ميكني  

معني ميشوي ماهيت وجوديت معين مي شود

چگونه بودنت شكل مي گيرد.و اينچنين است كه ادمي با تولد وجود يافته است و با انتخاب ماهيت مي يابد

و ميشود از حرفهاي دكتر شریعتی اينگونه برداشت كرد كه كه زندگي تماما انتخاب هاي ماست در زندگي به هرچه لياقتش را داشته باشيم مي رسيم نه آنچه كه در ذهن مي پرورانيم و خيال مي كنيم ما همان هستيم كه انتخاب ميكنيم باشيم و در نهايت انسان توانايي انجام هر كاري را دارد به جز اينكه نمي تواند جلوي مرگ خود را بگيرد.این متن واسم پر از خاطره هست.لطفا عمیق بخوانید

 

قبلا وقتی دلم میگرفت فقط توی دفترام میگشتمو خط خط اونارو میخوندمو گاهی وقتام یواشکی گریه میکردم اما الان دلم میخوادحافظمو از دست بدم باورتون میشه دلم میخواد هیچی هیچی یادم نیاد تا آروم بشم آرزوی خوبی نیست میدونم پس پلیز هلپ هلپ می پلییییییییییییییزززززززززززز

ببخشید اگه دیر آپ کردم حال و احوال نا خوشی داشتمو دارم فقط واسم دعا کنید. مرسی

نکته:خانم یا آقای ناشناس اونکه من میشناسمش اهل هیچ کجا نیست  هرچند ادمای قوز ابادی دوروبرمون زییییییییاده    

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 12:39 توسط arezo| |

سلااااااااااااااااااام به همه ی دوستان شب دوست داشنییییییییییییی  چه یخچالی چه فیریزری چه کوره ای ....کلا سلام

 

انکس که برای محبت حدود قائل باشد معنای محبت را نفهمیده (پوشکین)

نمیدونم چقدر از این حرفایی که میخوام بزنم رو قبول دارین فقط میدونم که واسه اکثرماها پیش اومده که با این مسائل روبرو بشیم یا توی زنگیهامون به تعداد معدودی از آدما بر خوردیم که در مقابل ظلمی که بهشون میشه و یا در مقابل بدی دیگران خوبی میکنند بهشون تهمت میزنند با صبرو آرامش سعی میکنند خودشونو کنترل کنند بهشون بدی میکنند همه رو میبخشند بی اونیکه انتظاری از کسی داشته باشند به همه کمک میکنند حتی اگه جوابشون بدی باشه  البته تو دین ما این رفتارها یا این بزرگی ها ستایش شده اما نکته ی جالب توجه اینجاست که رفتارها از نظر شرع ما پسندیده هست اما از نظرعرف ما متاسفانه این جور ادما از ارزش انسانی زیادی بر خوردار نیستند خودمونیم تا حالااین القاب رو شنیدین یا نه ؟طرف ببو گلابیه _طرف ساده ست _چیزی حالیش نیست_سیاست نداره ...جملاتی از این دست که حتممممما شنیدین اگه نشنیدین که احتمالا شما در بهشت بسر میبرید که در آنجا هیچ حرف گزافی نیست .بعد میایم خودمونو مجاب میکنیم مثلا میگیم زمونه بد شده یکی نیست بگه خوب این زمونه بد بخت بی زبون چه گناهی داره این ما هستیم که داریم زمونه رو بد میکنیم البته میگم ما بخودتون نگیرینا من مردم سیاره ای قوزآباد رومثال میزنم وگرنه در سرزمین ما که همچین ادمهایی نیستند (دور از جون ماااااااااااااااااااا) خلاصه از این دست حرفا ازاین سیاره ی جالب(همون قوز آبادو میگم) خیلی تو دل من مونده اینکه اونا مثل اب خوردن خوبیارو تحقیر میکنند و بجاش بدجنسی یا دودره بازی واسشون شده ملاک واه واه چه سرزمین بدی هستن.(دور از جون ما)

 در صورتی که خداوندی که همه ی ماتو سرزمین خودمون اونو میپرستیم همواره دستور نیکی کردن داده نه چیزه دیگه ای منکه تصمیم گرفتم ببخشم بخندم وفراموش کنم ومثل قوز ابادیا نباشم  وبنظرم هر کس که از این ادمای این دنیا بدی دیده باید فراموش کنه شعار نمیدم میدونم کار بی نهایت سختو طاقت فرساییه اما نشدنی نیست حداقل به امتحانش می ارزه پس از امروز تصمیم بگیریم بشیم ببو گلابی که گاهی ببو گلابی شدن بهتراززرنگ بودنه .داشتم دق میکردم الان بسیورمشعوف میباشم که حرفی که مدتها بود ذهنمومچغول نموده بود به چند نفرکه فهمودرکشودارن زدم آخییییییییششش راحت شدما اگر که زیادی حرفیدم ببخشید

حال میکنید من چقدر زود بزود می آپم پس این علامت میتی کومون احترام بزارین نظر هم بدین

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 17:33 توسط arezo| |

اجازه نده چیزی تو را اشفته کند

اجازه نده چیزی تو را بترساند

همه امور سپری می شوند

تنها خداست که تغییر پذیر نیست

انسانی که با خداست

هیچ کمبودی حس نمیکند

خدا به تنهایی برای او کافیست

ترزای مقدس

 

این جملات از نظر من بسیور بسیور شفا بخش می باشند امیدوارم واسه شما هم همین طور باشه

نظر یادتون نره پلیییییییییییز

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 12:4 توسط arezo| |

اول سلام منمو یه عالمه تغییر اول تو مطالب داشته باشید

صلاح ما

سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت.
وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست.
روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد،وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست !
پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد... چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبيلهاي رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند، زماني كه مردم پادشاه خوش سيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست!!! آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند،
اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد : چگونه ميتوانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد !!! به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد.
پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اكنون فهميدم منظور تو از اينكه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگي ام نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟!!
وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نميبينيد،اگر من به زندان نمي افتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب ميكردند،
بنابراين ميبينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود!!!


ايمان قوي داشته باشيد و بدانيد هر چه رخ ميدهد خواست خداوند است
تصميمات خداوند از قدرت درك ما خارج است اما هميشه به سود ما مي باشد .(( پائولوكوئيلو ))

 نظر بدیییییییییییییییین خوب

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 22:54 توسط arezo| |

سلااااااااااام

این خانم خانما از من خواسته که یه چیزی تو وبلاگش بنویسم.

ولی من که بلد نیستم بنویسم.آخه میدونید من از بچگی هم از انشاء نوشتنو این حرفا خوشم نمیومد.

هر دفعه انشاء داشتیم من عزام میگرفت که چی بنویسم.

همین الان بهم مسیج داد که من که چیزی ننوشتم،ولی اون یه چیزایی برام نوشته که برم ببینم.آخه من گفتم امروز مینویسم،امروز که هنوز تموم نشده که از من ناراحت شدی که ننوشتم.النم که امدم نوشتمو بذارم تو وبلاگش که این مطلبو تو وبلاگش دیدم

ولی با این حال من نوشتمو میذارم.

الانم نمیدونم چی بنویسم.از مسافرتم به اصفهان مینویسم،از دیدار یار،از دو روز یا باید بگم  چند ساعتی که برای من دنیا بود بنویسم.نمیدونم چجوری گذشت،خیلی زود ،خیلی خوب،خیلی لذت بخش،کمی تلخ،کمی ناراحت کننده،کمی سخت.نمیدونم.ولی اینو میدونم که برام به اندازه ی تمام طول زندگیم  و مدت زمانی که زنده ام ،که معلوم نیست تا کی ادامه پیدا کنه ارزش داشت.به طوری که میتونم بگم دیگه آرزویی ندارم.

یه جایی شنیدم عشق یعنی بعضی وقتا دل همدیگه رو شکستن.ولی من خیلی،خیلی،خیلی زیاد دلشو شکستم.امیدوارم منو ببخشه.ای کاش میتونستم مرهمی به زخمهای کهنه ی زندگیت بگذارم تا دیگه تو سپر تمام ناملایمتها نمی شدی.ای کاش در این دنیای بی وفا همه مثل تو بودن.اما طبیعت مهربون تورو هیچکس جز خودت نداره.

و در آخر:

اگر گاهی ندانسته به احساس توخندیدم

ویا ازروی خودخواهی فقط خود راپسندیدم

اگر تو مهربان بودیو من نا مهربان بودم

برای دیگران سبزو برای خزان بودم

اگر زخمی شنیدی گاه گاهی از زبان من

اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من

اگر بی سبب گهگاهی خشم بی امان بودم

اگر تو با تحمل به روی من نیاوردی

                                                گناهم را ببخش

یه چیز دیگه این که اینقدر زود قضاوت نکن.

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 20:13 توسط arezo| |

سلام

هر رفتنی رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت . شاید دیگه توی این وبلاگ خبری نباشه پس اگه دیگه نیومدم همتونوبخدا میسپرم خوش باشید بویژه دوستای عشقولانه ایم نسرین جون و یارش تینا جون و آقا رضاو...

تو می دانی و همه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من از آوردن برق امیدی در نگاه من از بر انگیختن موج شمعی در دل من عاجز است.تو می دانی و همه می دانند که شکنجه ها دیدن به خاطر تو زندانی کشیدن به خاطر تو و رنج بردن بپای تو تنها لذت بزرگ زندگی من است.از شادی توست که من در دل می خندم و از امید های توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم. نمی توانم خوب حرف بزنم نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب... دریاب... من تو را دوست دارم همه ی زندگی ام و همه ی روزها و همه ی شبهای زندگی ام هر لحظه از زندگی ام بر این درستی شهادت می دهند شاهد بوده اند و شاهد هستند.

                                     خوشبختی تو عشق من است....

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 18:51 توسط arezo| |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

اومدم مژده ی یه پست گنده از علیرضا خان رو بدم چشم براه باشییییییییییییییییییییید

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 17:20 توسط arezo| |


Design By : Night Skin